تبليغاتX
درختِ خنجر و خاطره
 

کژال

 

 

 

 

يه شير نر كه سن و سالي ازش گذشته بود با هفت هشت تا شير ماده زندگي ميكرد.

تا اينكه سر و كله يه شير نر جوون پيدا شد حالا مجبور بود براى حفظ خونوادش مبارزه كنه.

ده دقيقه جنگ , يك عمر شكست!

شير پير شكست خورده خانوادشو واگذار كرد و خيلي منطقي گذاشت رفت. خيلي راحت شكست رو قبول كرد ! انتظارشو نداشتم به اين راحتي يه عمر زندگي و زن و بچه رو ول كنه و بره اما كرد !

جالبتر از همه اينكه وقتي شير جوون يكي از بچه هاى شير پير رو كشت, مادرش هيچ عكس العملي نشون نداد !

از اين ماجرا چه نتيجه اى ميشه گرفت؟ تسليم در مقابل زور ؟! يا تابع جريان زندگي شدن؟!

اره شايد بايد تابع بود. چرا بايد رودخونه رو خلاف جهت شنا كرد؟ تسليم بهتر نيست ؟! اونايى كه سازش كردن موفقتر نبودن؟ چرا هميشه دلمون ميخواد قهرمان باشيم؟ براى قهرمان بودن بايد با بقيه فرق داشت؟ ايا قهرمان بايد هميشه برنده باشه؟ يه بازنده هم ميتونه قهرمان باشه ؟

(برگرفته از رمان "كژال")

 

 

 


 

نوشته شده توسط Composer در جمعه بیست و پنجم آبان 1386 ساعت 3:29 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


نه دلتنگ نمیشم




دوست دارم دوست دارم                 قدِ تموم آدما قدِ تموم عاشقا

دل بردی و پنهون شدی                   از من چرا ای بی وفا

عاشق شدم عاشق شدم              از چشم من پنهون نشو

تنها شدم تنها شدم                       تنها نرو تنها نرو

پر میکشی تا آسمون                     من خسته ی بی بال و پر

روزی که برگردی دگر                       از من نمیبینی اثر...





 

نوشته شده توسط Composer در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 ساعت 2:51 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت