تبليغاتX
درختِ خنجر و خاطره
 

خیلی عجیب !

 

قربونت برم خدا چقد بزرگی. اینجا چه خبره. یکی تکلیف ما رو روشن کنه.

ما آخرش نفهمیدیم این دنیا به وسعت تمام زمین و آسموناش بزرگه یا انقد کوچیک که اگه چیزیو گم کردی واسه پیدا کردنش دنبالش نگردی و بدونی خودش یروزی پیداش میشه

امشب اتفاق خیلی خیلی عجیبی افتاد. چیزی که چند ساعته نمیتونم بهش فکر نکنم

بعد از یه عمر که همه چیز به خوبی یا بدی تموم شده تازه حالا باید ضایع بشیم !

با رنگ پریده و صدای بریده. هیشکی سلاممو نشنید ! چه لحظات ترسناک و نزدیکی. به فاصله چند وجب ! و چند سوال که عمرا تو این لحظات جرات پرسیدنشونو نداشتم. ولی هنوزم خیلی دلم میخواد بدونم.

امشب اساسی باور کردم کوه به کوه نمیرسه ولی...

 


 

نوشته شده توسط Composer در دوشنبه سی ام بهمن 1385 ساعت 11:36 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


روزای بدتر میان...

 

چند هفته با روزای تکراری بدون اینکه زندگی کنی نفس میکشی. زمین و زمون بهت گیر میدن تا دیگه وقتی آینه رو میبینی بالا بیاری. مامان که جواب سلامتم نمیده. پاپا یا همون بانک هم که فقط چک برگشتیتو میزاره به اجرا اونم با اشد مجازات !!

قراره از یه جایی پول سفر جور بشه ولی اینقد بد شانسی میاری که تا بخواد وصول بشه تعطیلات گذشته. مسافرت که مالید حالا وقتشه عقده هاتو از سر پولت دربیاری (خود ولخرجی! ) بد بیاریای کوچیک کلافت میکنه تا اینکه...چرا و چجوریش مفصله ولی به هرحال فتنه میشه و ...

شب یکی از دوستات از روی ترحم ! میگه باید شبونه از شهر فرار کنی ! صبح که میشه به سفارشش عمل میکنی !! میری یه جایی که هیشکی نباشه که مزاحمت بشه شاید سختیا و ناخوشیهای اخیر عذابت نده. توی بیابون اینقد به همه چیز و همه کس فکر میکنی که سرگیجه میگیری.

پشت آخرین چراغ قرمز مقصد ماشینت داره برق میزنه. اینقد خوشگله که همه میخ شدن ! یدفه تنها دلخوشیت میره زیر چرخ یه گاری!! اینقد بیحالی که نمیتونی اشکو از جلو چشات بزنی کنار ببینی چی شده. نه قرمز میشی نه از گوشات بخار بلند میشه (نهایت بی بخاری). باورم نمیشه اینقد ساده گاریچی رو بیخیال بشی !

میری تو دانشگاه با چند روز تاخیر واسه انتخاب واحد. اول باید ببینی چه درسایی رو پاس کردی تا بعد ۱۴ واحد تکراری بگیری !! صحنه آشنایی رو میبینی ( ظهر عاشورا سر چارراه ابوحامد آبگوشت میدادن !!). انتخاب واحد اینترنتی سه سوته (احتمالا واسه صرفه جویی در وقت و اعصاب خوردگی دانشجویان) همه صفا رو طولانی کرده. با هزار بدبختی از زیر دیوار حایل رد میشی به کارشناس گروه میرسی تا ایشون با قیافه جدیدش (طرف عروس شده { بازم بدشانسی!}) راهنماییت کنه به طبقه چهارم ساختمان شماره ۲ برای گرفتن نام کاربری و کلمه عبور !

یه رب بعد کلی ذوق میکنی (قابل تجه بعضیا) ۱۱ واحد از ۲۰ واحد پاس شده. درسایی رو که باید این ترم بگیری با گروهاش مینویسی تو پیش نویس میزاری ته صف. بازم از بخت بد دوتا دختر از تو صف فراریت میدن ( واقعا حموم مام عطر ادکلن و اسپری چیز خوبیه!). یه ساعت رو با بکس میگذرونی تا نوبتت میشه  و صدات میزنن. اه ! یه مشکلی پیش اومده که نمیتونی انتخاب واحد کنی. ترم قبلت از تو سیستم خود بخود حذف شده. برو روز حذف و اضافه بیا ببینیم چیکار میشه کرد.

ناهار ؟! هه هه !  تازه کار اصلیت شروع شده. باید تا شب تمام شهرو بگردی دنبال یه سوییت ۷۰ متری. سلام زندگی دانشجویی. سلام مچاله پلوهای بی نمک ! البت بچه ها هستن ولی نمیدونم چرا دلت یه زندگی ساکت میخواد !  واسه امروز بسه. بقیش واسه بعد...

 

................................................................................

 

وقتی همه تنهات میذارن. یه دفه میبینی هیشکی هواتو نداره. از همه طرف بد میاری. دیگه کسی رو نداری تا حرفای دلتو بهش بگی. مجبوری همش بهشون فکر کنی و زجر بکشی. شبایی که دلت خیلی میگیره. دلت گریه میخواد. دلت دریا میخواد.

روزای بد میرن و روزای بدتر میان       از دل غمزده من نمیدونم چی میخوان...

 


 

نوشته شده توسط Composer در سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385 ساعت 11:34 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


محرم

 

 

                    شد محرم تا    در غم جانان     غم خانه شویم...

                                                               

                                  (بیاد مرحوم سید جواد ذاکر)

 

 


 

نوشته شده توسط Composer در شنبه هفتم بهمن 1385 ساعت 3:45 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت